اعصاب خورد
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱ 

سلام

این روزا اعصابم خورده خورده شاید 70 درصد اونو بروز نمیدم تا کسی بفهمه و تو خودم میریزم ولی 30 درصدش بقیه رو هم آزار میده مخصوصا پدر و مادر و برادرم و برادرم .

میشه گفت دلیل اصلی این موضوع سن بلوغه که خیلیا  تونستن کنترلش کنن منم دارم سعیمو میکنم که به هورمونای بلوغ و نوجوانی پیروز بشم یک موضوع دیگه تو این سن هم توهمه خیلی آدم خودشو قبول داره یا بهتره بگم اعتماد به نفس کاذب داره یا بهتره بگم خودشو دست زیاد میگیره !!!

دلیل دیگه ی این اعصاب خوردی ها بی کاریه من الان هم کارای عیدمو کردم هم تکلیفامو انجام دادم . و تو این روزا خیلی حوصلم سر میره البته این به معنای این نیست که من منتظر مدرسه هستما .

در کل دارم با این سنین سر و کله میزنم با خودم و با نفسم ببینیم کی پیروز میشه من هورمون ها یا نفسم .


کلمات کلیدی:
 
حال و هوای امروزم
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۸ 

سلام اتفاقات جالبی در این روز ها برایم ÷یش آمد که به ترتیب براتون خلاصه ای تعریف میکنم :

یکشنبه هفته پیش به خاطر پرفتن طناب زیر پای بچه ها از مدرسه اخراج موقت شدم برای همین یک هفته از کاپیوتر محروم شده بودم که امروز به من برپرداند البته بابام بهم لطف کرد چون اول 10 روز محروم بودم بعدش شد 7 روز .

بعد دیروز دو بازی مسخره PS3 ام رو با یک بازی زیبا عوض کردم .

امروز چند مقاله ی سیاسی درباره جنگ غرب با ایران دیدم و کمی نگران شدم . راستی نظر شمت درباره جنگ با بیگانه چیه ؟

این هم شرح حال یک روزم بود . چیزهایی که به آن فکر کردم .

تا بعد خدافظ 


کلمات کلیدی:
 
تابستان 88
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥ 

هر تابستان راطوری تجربه کردم اما این تابستان راطور دیگر من هس میکنم که بزرگ

شده ام چوندلم برای وقتم وقتی هدر میرود می سوزد .

قبلا وقتی به من میگفتند درس بخوان زود میخواندم تا به بازی بیشتری برسم .خنده

ولی الان از روی تکلیف درس می خوانم .

روی هر مسئله که پیش می آید اول فکر می کنم و بعد تصمیم می گیرم و به نظر خودم

من از یک دانش آموز به یک دانشجو تبدیل شده ام .متفکر

 


کلمات کلیدی:
 
انتخابات و سیاست
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٦ 

انتخابات این روزها حرف اول رامیزند .کلافه

من که نمیتوانم رای بدهم اما حسابی تبلیق کاندید مورد علاقه ام را کردم .

من چهاد سال پیش نمیتوانستم رای دهم اما دادم . مادر بزرگ پدری ام  گفت تو رای

مرا بده ولی به هر که دلت می خواهد بده من هم که میخواستم به قالیباف رای بدهم

به تحدیک مادرم به معین دادم و بعدش هم کلی گریه کردم .گریه

من احمدی نژاد رادوست دارم آنقدر که مادرم و مادربزرگم و خاله ام و ... هیچکار

نتوانستند بکنند ورای مادر بزرگ پدری ام را هم احمدی نژاد کردم .

اما با این که شناختی از موسوی ندارم او را دوست دارم  و حتی بانگاه کردن به

صورتش آرامش میگیرم .

اماحیف آنان که واقعا احمدی نژاد را دوست دارند به دلیل شایعه یا حقیقت تقلب در

انتخابات ناراحتند اینجابا دو راه همه چیز آرام میشود یا ساکت شدن موسوی یا کوتاه

آمدن احمدی نژاد .

حالا سوال آخر :

به نظر شما راه چارهی بهتری هم هست .


کلمات کلیدی:
 
شروع مدرسه
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱ 

امروز اول مهر است اما اول مهر عجیبی چون ما امروز به مدرسه نمی رویم بلکه

دوم مهر به مدرسه می رویم .دلقک

امسال دوم راهنمائی هستم  وکاملا به جو راهنمائی عادت کردم .قهقهه

سال قبل چون تازه از دبستان خارج شدم جو برایم تازگی داشت .قهقهه

من عاشق مدرسه ام وقتی به راهنمایی آمدم از جو مدرسه ام مهرآیین بسیار خوشم آمد

و برای همین برای شروع مدارس لحظه شماری میکردم تا بالاخره روز مدرسه فرا رسید

ومن از فردا برای هفتمین بار به مدرسه میروم .عینک

معلمان این مدرسه بسیار شوخ وصمیمیند و با بچه ها خوب ارتباط دارند .زبانزباننیشخند

این معلمان هم زبان و محرم راز ما هستند .

 من همین جا از معلم ٣ سالم یعنی سال دوم و چهارم و پنجمم  و عمه ام  تشکر میکنم  .  قلب قلب

و به عمه ام و دخترش  پیوند تبریک میگویم زیرا پیوند جونم دانشگاه امیر کبیر قبول

شده.بغلبغلاوهاوهلبخندلبخند

تا بعد بدرود .بای بای


کلمات کلیدی:
 
ناراحتی همیشگی و عاقبت ..... چه شود
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٢ 

من از مرگ ناراحت نمی شوم اما اگر کسی مفت بمیرد ویا جوانی با ۱۰۰۰ آرزو بمیرد

شاید مدتی طولانی ناراحت باشم  .گریه

   ناراحت    حادثه خرابی دیروز که ۱۹ کشته بی گناه داشت        ناراحت     C 130   ناراحت  زلزله بم             

 از نمونه این اتفاقات بود .

حالا وقتهایی که من سرم به جایی گرم نیست  این ناراحتی ها سراغ من می آید.

چند بار من جایی که تنهایم  نشستم و اوقاتم تلخ شد و حسابی گریه کردم حال چه 

کنم که در این سنین حساس این قدر احساساتی نباشم . سوال

بای بایتابعد بدرود


کلمات کلیدی:
 
روز های آینده
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱ 

من تا چند روز آینده به شمال و خانه مادر بزرگم می روم .

از قبل برای آن روز روز شماری و لحظه شماری می کردم .

شاید باورتان نشود اما از اسفند و فروردین منتظر بودم .شیطان

حالا توی این چند روز باقی مانده که بیشتر وقتم پی بازی است مطالعه زبان و دیوان پرو ین اعتصامی و خواندن هزاریکشب هم در برنامه ام است .

خیلی دوست دارم توی تابستان با برنامه پیش بروم اما کمی سخت است .

حالا من نمی خواهم در تابستان کلاس نروم .

حال میشه شما به من کمک کنید برنامه ای منطقی و حد اقل با ٣ ساعت کار مفید داشته باشم .سوال


کلمات کلیدی:
 
زندگی جدید
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥ 

بسم تعالی

نوجوان هایی که توی سن بلوغ هستند اخلاغ حساسی دارند .کلافه

پدر و مادر همش فکر شغل  و  رشته  و  ... هستند وآدم را آزار

میدهند .گریه

خلاصه افکار جدید  و سرزنش و  جامعه و  شغل آینده  همه این چیزا سراغ آدم می آید نگران

حالا تو میگی من چه کنم .سوال

تا بعد بدرود ...بای بای


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤ 

آرمان امسال سال تحصیلی خوبی را پشت سر گذاشت . مدرسه و همکلاسی هایش را دوست داشت و توانست بهترین جایزه مدرسه را ببرد . امیدوارم خودش تجربه امسالش را در وبلاگش بنویسد.


کلمات کلیدی:
 
یک روز مهم
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٥ 

آرمان این روزها شدیدا مشغول درس خوندن است .چون امتحانهاش شروع شده ! می خواستم اینجا بنویسم که روز ۲۳ اردیبهشت برای آرمان روز مهمی است چون در این روز یک تصمیم مهم واسه زندگیش و آینده اش گرفت . شاید بعدا خودش در این باره بنویسه.


کلمات کلیدی:
 
روز های گذران
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۱ 

سلام:

 این روزها کمی تنبل شدم.  یادم است در سال سوم ابتدایی حتی یک بازی ساده دو نفری را به بهترین فوتبال یا بازی کامپیوتری ترجیح میدادم.   وقتی که کسی بیرون نبود خودم  بچه ها را جمع میکردم تا بازی کنم اما الآن حتی اگر بچه ها هم مرا به بازی دعوت کنند، بازی کامپیوتر را ترجیح   میدهم .

اوایل خیال می کردم به  د لیل سنگین شدن درس و مدرسه هم هست اما روز های تعطیل هم همین آش است وهمین کاسه .چشمک

آیا تنفر از نوشتن و درس وعوضش  بیرون رفتن و بازی بیرون و روحیه شاداب بهتر است  یا   اینکه علا قه به بازی نداشتن و با روحیه خوب درس خواند ن ؟ سوال

تا بعد بدرود

 


کلمات کلیدی:
 
بعد از مدتی ...
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩ 

سلام

من آخرین باری که نوشتم سال دوم ابتدایی بودم . اما حالا سال اول راهنمایی هستم.لبخند

در مدرسه مهر آیین درس می خوانم که هر روز در این مدرسه داستانی هست .نیشخند

منم بسیار عوض شدم . مثلا از نوشتن بدم میامد ولی حالا نوشتن را دوست دارم . قبلا خشن بودم ولی حالا آرامم .چشمک

من شیطونی های مدرسه را دوست دارم . ولی متاسفانه بعضی از روزها معلم از دستم خسته می شود و اسمم را داخل برگه انظباطی می نویسد.خندهسبز

تا بعد بدرودخداحافظ


کلمات کلیدی:
 
اين روزها
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱ 
اين روزها آرمان حوصله ندارد بنويسد . او می گويد :
چرا در کتابها و کارتونها همه خوبند و اگر کسی بد باشد شکست می خورد ؟
چرا هميشه يک نفر بره ها را از دست گرگها نجات می دهد؟
چرا هميشه جری بر تام پيروز می شود؟
چرا هميشه آخر فيلم ها عروسی می شود؟
من دلم می خواهد طرفدار ديو باشم نه جک (در کارتون جک و ساقه لوبيا)

آرمان سئوال می کند ، کمی هم دلخور است.من يک با بعنوان مادر برايش توضيح می دهم ، يک بار به عنوان دوست و يک بار از ديد يک ناظر بی طرف . او هر بار گوش می دهد اما چيزی در چشمانش به من می گويد قانع نشده است.

شما پاسخی به سئوالش داريد؟
کلمات کلیدی:
 
درخت کاشتن .
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱۸ 
الان همه درخت می کارند .
ترقه ها زياد است .
نزديک چهار شنبه سوری است.
کلمات کلیدی:
 
نزديک عيد.
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٧ 
خوب است که نزديک عيد است .
کم کم درخت ها سبز می شود .
من عيد را دوست دارم.
برای عيد بودن - برای مسافرت - برای عيدی - برای جيک جيک پرنده ها
برای جشن و شادی ...




کلمات کلیدی:
 
تعطيلات
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢ 
شمال رفتم و حياط را کندم و پلي استيشن بازی کردم .
آن خانه ۴ اتاق و دو حياط دارد..
حياط آن خانه بزرگ است.
مرغ و خروس را دنبال کردم.
وقت برگشتن در جاده برف بازی کردم
کلمات کلیدی:
 
شاگرد اول
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۱٢ 
امروز شاگرد اول شدم و جايزه گرفتم ( ۲ عدد راکت تنيس )
واسه اولين بار کارنامه ی خدم را ديدم. همش ۲۰ بود.

کلمات کلیدی:
 
کارهای خانه .
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٥ 
من تا حرف ف ياد گرفتم درس بدی مان خ است .
من در خانه با اسباب بازی هام بازی می کنم .
من در خانه با کامپيو تر بازی می کنم .
من درس دارم .

کلمات کلیدی:
 
اداره
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۳ 
من الان در اداره ی مادرم دارم وبلاگ مينويسم .
اتاق مادرم ۲ ميزدارد .
مادرم کلی کتاب و کاغذ دارد .
من چيزايی به ياد مادرم انداختم .

کلمات کلیدی:
 
برف
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٢ 
من امروز عدد ده را ياد گرفتم .
امروز برف آمد برف بازی را در مدرسه ممنو کرد ه بودند من امروز که از خاب بيدار شدم از
آمدن برف تعجب کردم .
۲ بار برق کلاس مان رفت .
من امروز بعد از ظهر با پدرم و مادرم در کوه برف بازی کردم .




کلمات کلیدی: